|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 7:46 توسط میلی
|
||
|
|
|
|
|
باید بروم و خواهم رفت مسافری بیش نیستم با کوله بار اندوه حال باید بروم من از راه دور آمده بودم و اینجا فقط استراحت گاهم بود باید بروم و خواهم رفت باید بروم و رفتم... خدا نگهدارت
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384ساعت 9:4 توسط میلی
|
||
|
|
|
|
|
از بهار سلام تا پائيز خداحافظ نمي داني چند مثنوي با گيسوان تو حرف دارم! پيش از آنكه بادها بيايند آسمانِ تو را با مشتي حروف شست و شو خواهم داد من ستاره اي هم در آسمان تو دارم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1384ساعت 9:24 توسط میلی
|
||
|
|
|
|
|
صبح ِ روزی، که هوای پائيزيست... بنگارم تا شب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 7:39 توسط میلی
|
||
|
|
|
|
|
همة هرچه هست و نيست، از توست بي نفس شما من هيچم اگر قلب و دلي هست اگر صدايي و نفسي هست از شماست، مادر با عطر نجيب مادرم، از عطرافشاني تمام گلها بي نيازم نياز من بوسيدن دست هاي سخاوتمند شماست مادر! اين كوچك عزيز رخصت مي خواهد كه در پيشگاه مهربان شما بنشيند زانو بزند و بگويد: تمام آنچه بودم، هستم و خواهم بود همه و همه مديون شماست الهي غم نبيني گلكم |
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 8:2 توسط میلی
|
||